همه ي دنياي من نگاه مريم!
مي شينم يه عمري چشم به راه مريم!
منو مي رسونه تا شباي رويا!
چهره ي قشنگ و مثل ماهه مريم!
دلم آروم نداره بي قراره!
گريه ي هر شبم بي اختياره!
گل مريم همه ي دار و ندارم!
غيره مريم كسي رو دوست ندارم!
نگاه كن تو چشام مريم! عزيزه روياهام
مريم!
پس كي ماله من ميشه! من تو رو مي خوام
مريم!
آرزومه كه بياد ماله خودم شه!
تو نگاهش نشون از عاشقي باشه!
دوست دارم دستاشو تو دستم بگيرم!
وقتي كه چشماشو مي بنده بميرم!
دوست دارم زندگيمو براش بزارم!
آسمونمو براش هديه بيارم!
بشينم هر شبو هر شب سره راهش!
تا چشام بيفته تو چشم سياهش!
پياز و نون: همون (پ.ن)
در گذشت وب اجنبي! (امير قمي برار) را
به عموم عزيزان تسليت عرض مي نماييم!
هر چي خاك اونه بقاي وبلاگ شما باشه!
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت   توسط سعید (دانشجوی بیکار)
|
دوست دارم سبد سبد! باز گل عشق جوونه زد!
دوست دارم يه عالمه! هر چي بگم بازم كمه!
...تا چند دقيقه پيش! از غصه داشتم سكته ميزدم...
ولي يكمي اشك! سبكم كرد! آروم شدم!
داداشي دوباره اومده! خيلي خوشحالم!
همون كه فكر نمي كرديم! نموندش!
ديدي رفت و دل ما رو! سوزوندش!
ديدي عشقي نبود در! تار و پودش!
ديدي گفت عاشقه! عاشق نبودش!
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت   توسط سعید (دانشجوی بیکار)
تو ثبت احوال خدا! منم
شدم دست به دعا!
خسته از اسمم چه كنم! كو اسم و رسم بريد بابا!
اسم يكي شد ابراهيم! يكي ديگه شده اسماعيل!
اين همه اسمه خوب خدا! چرا اسمه من شد عزرائيل!
چقدر من آدم بكشم! چقدر
بايد زجر بكشم!
چقدر تو آي سي يو برم! خطاي ممتد بكشم!
من خودمم خون مي بينم! به ولله چندشم ميشه!
شغله منو عوض بكن! يكي
ديگه جام بزار ميشه!
تا من دهن باز ميكنم! هف هشتا آدم ميميره!
شايد بخوام يه جوك بگم! كي گفته عزرائيليه!
مردم همه فكر ميكنن! يه داس تو دستاي منه!
يه شنله سياه دارم! خسته ام از فكره همه!
من تكي جرات ندارم! فيلماي ترسناك ببينم!
اسمه منو عوض بكن! تا
من اين قدر زجر نبينم!
منم ميخوام ژل بزنم! شلوار جين و تيپ بزنم!
شمال برم و مي بخورم! ساز بزنم و جيغ بزنم!
منو عزي صدا كنن! خوب
چي ميشه آخه خدا!
منم ميخوام زن بگيرم! بچم بهم بگه بابا!
اي بابا باز نامه اومد! ماموريت بايد برم!
شغل منو عوض بكن! تا
من ميرم جون بگيرم!
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت   توسط سعید (دانشجوی بیکار)
|
مردونه!!!زن في البداهه عاقل است ولي با تفكر بي
فكر ميشود!!!
زن و قرض مثل همند گرفتار هر كدام شدي
خلاصي امكان پذير نيست!!!
مرد خوش شناس زنش را از
دست مي دهد بدشانس اسبش را
....................
زنونه...
زن را اگر نبوسند زيبايي اش از دست مي
رود...
زن فلفل مرد است...
زن سخت تر از سنگ و لطيف تر از گل سرخ
است...
در پايان:
مرد آتش است و زن الياف كتان شيطان آنها را مشتعل ميكند...
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت   توسط سعید (دانشجوی بیکار)
|
مي گفتند:
عاشقي دَرِ خانه ي معشوقش را زد،
معشوق پرسيد:
نان مي خواهي؟
گفت: نه.
گفت: آب مي خواهي؟
گفت: نه.
گفت: پس چه مي خواهي؟
گفت: من تو را مي خواهم.
رفقا!
بايد صاحب خانه را دوست داشت
نه آش و پلوي او را،
به قول سعدي:
گر از دوست چشمت بر احسان اوست
تو در بندِ
خويشي نه در بند دوست!
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت   توسط سعید (دانشجوی بیکار)
|